تبليغاتX
harfhaye man...

harfhaye man...

18

خدایا من دلم قرصه !

کسی غیر از تو با من نیست

 خیالت از زمین راحت

 که حتی روز روشن نیست

 کسی اینجا نمیبینه که دنیا زیر چشماته

 یه عمره یادمون رفته زمین دار مکافاته

 فراموشم شده گاهی که این پایین چه ها کردم

 که روزی باید از اینجا بازم پیش تو برگردم

 خدایا وقت برگشتن یه کم با من مدارا کن

شنیدم گرمه آغوشت اگه میشه منم جا کن


 

نوشته شده توسط man در شنبه بیست و هشتم آبان 1390 ساعت 13:31 موضوع | لینک ثابت


آدمهای ساده را دوست دارم


آدم های ساده را دوست دارم !
همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند!
همان ها که برای همه لبخند دارند
!
همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند
!

آدم های ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعت ها تماشا کرد؛
عمرشان کوتاه است!!

بس که هر کسی از راه می رسد

یا ازشان سوء استفاده می کند!
یا زمینشان می زند
!
یا درس ساده نبودن بهشان می دهد
!

آدم های ساده را دوست دارم
!
بوی ناب “ آدم ” می دهند

با این همه :
اگر آدم ساده دیدی سلام مرا بهش برسان
.و به او بگو اینقدر ساده مباش


 

نوشته شده توسط man در سه شنبه دهم آبان 1390 ساعت 17:55 موضوع | لینک ثابت


16

كوك كن ساعتِ خویش !
اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگر
دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است
 
كوك كن ساعتِ خویش !
كه مـؤذّن، شبِ پیـش
دسته گل داده به آب
و در آغوش سحر رفته به خواب
 
كوك كن ساعتِ خویش !
شاطری نیست در این شهرِ بزرگ
كه سحر برخیزد
شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین
دیر برمی خیزند
 
كوك كن ساعتِ خویش !
كه سحرگاه كسی
بقچه در زیر بغل،
راهیِ حمّامی نیست
كه تو از لِخ لِخِ دمپایی و تك سرفه ی او برخیزی
 
كوك كن ساعتِ خویش !
رفتگر مُرده و این كوچه دگر
خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است
 
كوك كن ساعتِ خویش !
ماكیان ها همه مستِ خوابند
شهر هم . . .
خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند
 
كوك كن ساعتِ خویش !
كه در این شهر، دگر مستی نیست
كه تو وقتِ سحر، آنگاه كه از میكده برمی گردد
از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی
 
كوك كن ساعتِ خویش !
اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر
و در این شهر سحرخیزی نیست
و سـحر نـزدیک است .....
 
کیوان هاشمی


 

نوشته شده توسط man در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390 ساعت 16:12 موضوع | لینک ثابت


15

دیگه داشتم فراموش میکردم وبلاگی دارم!

دیگه داشتم عادت میکردم به سکوت...به سکون...

یه اتفاق...یه اتفاق ساده...باعث شد به فکر برم

به این موضوع پی ببرم که خسته شدم از سکوت...از ظلم...

میخوام اینجا به خودم بیام...

 


 

نوشته شده توسط man در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390 ساعت 8:38 موضوع | لینک ثابت


14

چه قدر فاصله اینجاست بین آدمها

چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها

کسی به حال شقایق دلش نمی سوزد

و او هنوز شکوفاست بین آدمها

کسی به نیت دل ها دعا نمی خواند

غروب زمزمه پیداست بین آدمها

چه می شود همه از جنس آسمان باشیم

طلوع عشق چه زیباست بین آدمها

تمام پنجره ها بی قرار بارانند

چه قدر خشکی و صحراست بین آدمها

به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو

دلت به وسعت دریاست بین آدمها


 

نوشته شده توسط man در یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390 ساعت 16:38 موضوع | لینک ثابت


13

فقط یک پلک با من باش

نمی خوام از کسی کم شی

ازت تصویر میگیرم

که رویای یه قرنم شی


من نوشت1: دیگه حال و حوصله وبلاگمم ندارم

من نوشت2: زندگی چه کسل کننده شده!

من نوشت3: خستم.......


 

نوشته شده توسط man در دوشنبه هفتم شهریور 1390 ساعت 10:15 موضوع | لینک ثابت


12

غباری که از تو نشسته توی قلبم

بارون چیه سیل نمیتونه بشوره

زخم که نه جدایی از تو دلخراشه

یاده تو مثل خوره مثله بوف کوره

....


 

نوشته شده توسط man در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 ساعت 10:14 موضوع | لینک ثابت


11

شاید آن روز که سهراب نوشت

زندگی باید کرد

خبر از قلب پر از درد گل یاس نداشت!

...


من نوشت۱: بی تو زنده مانی میکنم! نه زنده گانی!


 

نوشته شده توسط man در سه شنبه هفتم تیر 1390 ساعت 8:10 موضوع | لینک ثابت


10

من در این نقطه دور

در بلا تکلیفی

در کشاقوس زمانی جانکاه

به افق چشم بدوزم تاکی؟

بی سبب منتظر معجزه ام!


من نوشت: بازم ندارم!!!!


 

نوشته شده توسط man در شنبه چهارم تیر 1390 ساعت 16:37 موضوع | لینک ثابت


9

بعده چند وقت و اندییییییییی

اگر دروغ رنگ داشت
هر روز شاید
ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست
و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود
اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت
عاشقان سکوت شب را ویران می کردند
اگر به راستی خواستن توانستن بود
محال نبود وصال!
و عاشقان که همیشه خواهانند
همیشه می توانستند تنها نباشند

من نوشت: حس و حال هیچی نیست!


 

نوشته شده توسط man در دوشنبه سی ام خرداد 1390 ساعت 9:51 موضوع | لینک ثابت


8

دل من میگیرد

که قناری هل را پر بستند

که پره پاک پرستوها را بشکستند

و کبونرهارا......

   آه کبوترها را.......


ته مونده1: باز هم سکوت........



 

نوشته شده توسط man در دوشنبه شانزدهم خرداد 1390 ساعت 12:6 موضوع | لینک ثابت


7

نده آزار مرا چون که تورا

نکند مردن من تاثیری

آه تاوان کدامین گنه است

که تو از زندگیم میگیری؟


ته مونده۱: بازم ندارممممم........


 

نوشته شده توسط man در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390 ساعت 18:52 موضوع | لینک ثابت


6

صدا كن مرا كه صدايت زيباترين نواي عالم است

صدا كن مرا كه صدايت قلب شكسته ام را تسكين ميدهد

صدا كن مرا تا بدانم كه هنوز از ياد نبرده اي مرا

نشسته ام تا شايد صدايم كني

 صدايم كني ومحبت بي دريقت را نثارم كني


ته مونده۱:حرفهای نگفته داره سرریز میشه!و وجودم از غم لبریز...


 

نوشته شده توسط man در یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390 ساعت 9:27 موضوع | لینک ثابت


5

میگن دنیا کوچیکه...

پس چرا پیدات نمیکنم................؟


ته مونده۱: کجا اشتباه رفتم؟

ته مونده ۲: سکوت...........


 

نوشته شده توسط man در شنبه دهم اردیبهشت 1390 ساعت 18:24 موضوع | لینک ثابت


4

میگن هر دری باز میشه!

اگه قرار بود باز نشه جاش دیوار میزاشتن!

چرا کسی درو باز نمیکنه؟


ته مونده۱: از کجا شروع کنم؟؟؟؟؟؟؟؟


 

نوشته شده توسط man در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390 ساعت 11:55 موضوع | لینک ثابت


3

مستی ام درد منو دیگه دوا نمیکنه...

غم با من زاده شده من و رها نمیکنه...


ته مونده۱: درب وداغونم روزگارم خوش نیست!

ته مونده۲:ببخشید سهراب سپهری!

ته مونده۳: خفه میشم...شدم...خواهم شد...!


 

نوشته شده توسط man در شنبه سوم اردیبهشت 1390 ساعت 16:36 موضوع | لینک ثابت


2

دلم واسه روزای آبی تنگ شده!

روزای با تو بودن!

دلم واسه پنجشنبه هامون تنگ شده........

کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


ته مونده۱:............

حرفام زیاده! نای نوشتن نیست!


 

نوشته شده توسط man در چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390 ساعت 11:20 موضوع | لینک ثابت


1

خیلی وقت بود نیومده بودم!

اینجارو گردو خاک گرفته!

مث دلم!!!!!!!!!!!!

دستمال مرطوب خدمتتون هست؟

.......


ته مونده۱:میام مینویسم شاید غمام کم شه...

ته مونده۲:ادامه میدم با همین گردوخاکا!

ته مونده ۳:دلم گرفته........


 

نوشته شده توسط man در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390 ساعت 10:49 موضوع | لینک ثابت


                       عیدتون مبارک!!!

 بــاز مـــی آیــــد بــــهـــار دلـنشین /  بــاز بــلـبــل مــی شــود با گل قرین
بــاز صـــحــرا پـر شقایق می شود /  بــاز روشــن قــلب عـاشق می شود
فــصــل ســـرد از هــیــبت باد بـهار /  مــی کــنـــد از پــیـش روی او فـرار
ســفــره هــا بــا هـفت سین آراسته /  بــا گـــل مـــهـــر و صــفـــا پیراسته
بــر ســر سفره جـوان و خُرد و پیر /  ســبزه و آئــیــنـه و مــاهـی و سـیر
سـیـب و سـنـبـل در کـنـار یــاسـمـن /  عطربــیــد مـِشک چــون مُشک خُتَن
سرکه و سنجد، سماق و شمع و گل /  عـــیـــد آمــد بـــا دف و ســاز و دُهُل
ســال نــوتـحـویل و سال کهنه رفـت /  هــم دل مــا تـازه شد هم شال و رخت
یــا مــُقــلّب،قــلب مـــارا شـــاد کــن /  یـــا مـــُدبّـــر خـــانــــه را آبـــاد کـــن
یـــا مـــُحـــول ،اَحســــنُ الــّحالم نما /  از بـــدیـــهــــا فـــارغُ الـــبـــالــم نـما

عیدتون مبارک...........


 

نوشته شده توسط man در یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389 ساعت 10:10 موضوع | لینک ثابت


خسته ام..............


 

نوشته شده توسط man در شنبه بیست و یکم اسفند 1389 ساعت 17:32 موضوع | لینک ثابت